تبليغاتX
غروب صبح
غروب صبح
تابع مكان و زمان نيستم
یک قطره به رنگ تنگیدگی یک دل

سلام به همه دوستان گلم

۱)نمی دونم چی شد که تصمیم گرفتم یهویی بیام و آپ کنم.

۲)اون امیر ،آقائی، که متنش رو برای ویرایش داده وآدرس ایمیل و وبلاگش رو ننوشه،اگر این پست رو میخونه هر چه زودتر بهم بگه متنش رو چه کار کنم.اگه پستش کنم تو وبلاگم خوبه؟آخه مرد درست حسابی ،یه آدرسی ،نشونی ،چیزی.لااقل خیالم راحت بشه سر کاری نیست.

۳)کلاسام شروع شده اما هنوز تق و لقند.البته کلاسهای مشترک با ترم اولیها مثل ساعت دقیق هستن و بدون دقیقه ای تاخیر تشکیل می شن.

۴)امشب یه کم دلم گرفته.بعضی صحنه های که طی روز می بینیم یا به صورت لحظه ای تو ذهن ما حک می شن شاید اون لحظه نمود نداشته باشن اما مطمئن باشید که بالاخره سر باز می کنن و خودشون رو نشون می دن.

اگر بگم امشب یاد چی افتادم که دلم گرفت(شایدم ترسیدم)شاید خندتون بگیره.

یاد صحنه ای از فیلم خانه سبز.تو اون صحنه حمیده خیر آبادی و داریوش اسد زاده در مورد مرگ حرفهای خوبی می زدن.برای این صحنه دیالوگهای فوق العاده قویی نوشته بودن.و من اون زمان با اینکه سنم خیلی کم بود و به قول معروف هنوز باک از مرگ حالیم نبود تحت تاثیر قرار گرفته بودم.

البته تو نیم ساعت گذشته چندین و چند بار اون دیالوگها رو تو ذهنم تکرار کردم.

فکر کنم یک نوع زنگ هشدار برام بود.یه نمونه تابلو ایست.الان که دارم فکر می کنم می بینم تو این چند روز به همه چیز فکر کردم به غیر از خدام.

درسته!تو این چند روز واقعاْ اینقدر درگیر بودم که شاید مجالی برام نموند که بهش فکر کنم.

۵)چند روز پیش اواخر شب یه صحنه دیدم ، از اون صحنه های کذایی بود که به خاطرش وجدان درد گرفتم.

طبق معمول اکثر شبها،با علی رفتیم پیاده روی(ساعت تقریباْ۱۱.۳۰بود).تقریبا مسیری که انتخاب کرده بودیم خلوت بود.اما یهویی صدای بلندی شبیه جر و بحث یا به نوعی می شه گفت دعوا رو شنیدم.

جلوتر که رفتیم،دیدیم جر و بحث بین یه جوانک تقریباْ ۲۰ساله با یه پیر مرد تقریبا ۶۵ ساله بود،در ادامه جر و بحث بالا گرفت و جوانک پیر مرد بیچاره رو هل داد و اون خورد زمین و عینک کاچوئیه کهنش از صورتش افتاد.اون جوانک هم در عین نامردی بالگدی عینک پیرمرد رو خورد کرد.بعدش پیر مرده بلند شد تا از خودش دفاع کنه اما اون جوانک با یه سیلی و چند مشت و لگد دیگه بازم ازش پذیرائی کرد.من می خواستم برم جلو و جلوی دست اون جوون رو بگیرم(هرچند که اگه می رفتم هم نمی تونستم کاری بکنم آخه شبیه گاو مشهدی حسن بود)اما علی ممانعت کرد نذاشت من برم.من الان وجدان درد دارم........... و توی ذهنم تکرار می کنم ( این ایرانه،با قدمتی به بلندای تاریخ و فرهنگی چندین هزار ساله اما نمی دونم چرا الان بیمار شده).(شاید الان تو ذهنتون بگین چارلی فیلم هندی زیاد می بینه اما باید بگم من از بالیوود متنفرم و این یک جریان حقیقی بود که براتون تعریف کردم)

۵)همیشه رفتارم و گفتارم و.... رو سعی می کنم به نحوی نشون بدم که از اون عالم بچگیم دور نشم.شیرین ترین جمله ای که چه تو جامعه و چه تو دانشگاه می تونم بشنوم اینه که بهم بگم کم سن و سال می زنی و یه جورایی babyهستی.وقتی این حرفو می شنوم می خوام بال در بیارم.اصلاْ دوست ندارم بزرگ بشم.نمی تونم ازش فرار کنم اما ازش متنفرم(دنیای آدم بزرگا رو می گم).

کاشکی همه بچه بودن.اونوقت دیگه هیچ کس از مرگ باکی نداشت.هیچ کس سر دیگری رو کلاه نمی ذاشت.واژه هایی مثل دشمنی،کینه،رذالت،شرارت،فقر،آوارگی،بیچارگی،درماندگی،......بی معنی می موندن.هیچ جوونی،دست روی پیر مردی که جای بابابزرگشه بلند نمی کرد.اساتید بین دختر ها و پسرها فرق نمی ذاشتن و.....................

آخر این پستم می خوام یه دعا بکنم.از خدا می خوام همیشه بچه صفت نگهتون داره.و اون شخصیت طفل گون درونیتون رو براتون پرورش بده با تمام پاکی ها و زلالیتهای وجودیش.

                                                                                                              شب خوش

                                                                                                                چارلی

   

|+| نوشته شده در  ساعت   توسط چارلی   | 

جدال سخت
چشمانم گریزان

نگاهم خشمگین

گونه هایم خیس از اشک چشم

و کلامم در پس غروب زمان سکوت کرده است

چرک و تاریک

دیدگانم به سکوت می پرسند

آیا گرگ و میش اندیشه ها،قبل از غروب آفتاب است؟

و باز چشمانم می گریند و می پرسند از من

آیا روزگار مامنی امن گشته برای هجوم خطرات؟

آیا متحیرانه ما را مهر و موم ساخته اند به تفکری پوچ؟

آیا این آتشی که ما را در بر گرفته،حقیقی است یا خیالی بیش نیست؟

این شکست دل و اندیشه است در جدالی سخت در ورطه زمان

و حقیقتی است نه به قید قرعه،به حکم حاکم زمان

اینک ما شکست خورده ایم

و باید بگرییم به حال شقایقهای پرپر شده زمان

باید بگرییم به حال مسافری که در کالسکه واژگون شده تاریخ،سکنی گزیده بود و اینک ویران گشته است

به سمفونی تلخی که هر لحظه نت های تسلیم را برایمان می نوازد،باید بگرییم

به طلسم هجوم باورهای بی اساس

و ما هنوز در بند و اسیریم

عشق،اندیشه،من،تو،ما و هر آنچه وجود دارد،به اسارت رفته اند

اصلاٌ آیا وجودی هست برای ما و هر آنچه پیرامون ماست؟

این بودن و این وجود،عین عدم و نیستی است

عدم ونیستی مگر جز این است که حق زیستن و تفکر نداشته باشی؟

و ما اما می پنداریم که پنداشته ایم!!!

در این هجمه سرکش مزدور،ما با آوازشان رقصیدیم

واینک خسته ایم

خسته رقصی بی امان از درد درون

خسته ایم

خسته ایم

و دیگر رمقی نمانده برایمان تا بخوانیم و بمانیم

اما

اما

همچنان پا بر جا و استوار

می تازیم بر این سکوت مرگبار و امید داریم

به شکستن تحجر دیرینه تاریخ

charli.blogfa

|+| نوشته شده در  ساعت   توسط چارلی   | 

در تحلیل وضعیت روزنامه های وقت

(مطلب زیر هنوز ویرایش  نشده است و ویرایش آن را به عهده شما دوست عزیز می گزارم)

روزنامه می توانست جای منبر را بگیرد.منبر به مداخله ی مردم بی سواد،خاصیت خود را از دست داده بود.

روزنامه بدتر شد و چون علف صحرا هر روز از زمین افکار می روید.عده روزنامه و مجله از حد احصاء بیرون جسته است.قلیلی وقایع می نویسند،بعضی معایب را با قدری فلفل می نگارند و اکثراٌ از کیسه ی صاحبان اغراض می شوند.

مجلات غالب شعر است درعنوان ادبیات.بعضی روزنامه ها دلال فحشا و وسیله ی تقاضا بوده و عنوانی به تهدید می کنند،مگر نیازی برسد و اغماضی بشود.

روزنامه های ما مطلب ندارند چون فحشا،غیبت،تهمت،رذالت بیشتر مشتری دارد.حال موضوع این است و من نمی دانم مردم روزنامه ها را خراب کرده اند یا روزنامه ها مردم را.در هر حال این یک واقعیت است که روزنامه بیش از حد حاجت داریم.

گاهی با مرکب سیاه،گاهی با مرکب سرخ،بعضی مغربی،بعضی مشرقی و جنبه ی مضر بعضی مطبوعات می چربد.اگر مقالات مفید هم بیاورند نیز مضر غلبه دارد.نفسیات و شهوت آمیزی معقول را از بین می برد،و طبع ملت را به حاشیه جلب می کند.

یک طرف صحبت از ورزش است و تقویت اعصاب،طرف دیگر صحبت از عشق ورزی و تضعیف اعصاب.

شنیده ام که روزنامه رکن چهارم سیاست است و بالاترین وسیله ی ثبات چهارپایه است اما نمی دانم که چرا سیاست ما روی چهار پایه ثبات ندارد!!!!! 

|+| نوشته شده در  ساعت   توسط چارلی   | 

شعر های مورد علاقه ام
سلام به همه ی دوستان گلم

چند روز پیش که داشتم دنبال یکی از دفترام که توش در مورد صادق هدایت نوشته بودم می گشتم به طور اتفاقی با یه دفتر دیگه مواجه شدم.تو این دفتر اشعاری رو که تابستون ۴ سال پیش خونده بودم و ازشون خوشم اومده بودم رو نوشته بودم.تصمیم گرفتم یه پست بزارم و دو تا از اون اشعار رو برای شما هم بنویسم.

برای خوندن این اشعار به ادامه مطلب رجوع کنید.

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  ساعت   توسط چارلی   | 

کنفرانس در خواستی

سلام به همه ی دوستان گلم

از اونجایی که تعدادی از دوستان درخواست کردن ، خلاصه ای از سمینار آگاتا کریستی رو تو وبلاگم ارائه بدم و از اونجایی که من این کارو تا حالا تو نت انجام ندادم و نمی دونم که چطوری پست بزارم تا حق مطلب ادا بشه و از طرف دیگه این سمینار یک کار گروهی بوده و من اجازه چنین کاری رو ندارم.بنابراین تصمیم گرفتم یه کنفرانس اینترنتی بزارم.

این کنفرانس دوشنبه شب ساعت۳۰/۱۱ برگزار می شه و من در اون کنفرانس به تمامی سوالات دوستان در مورد شخصیت پردازی آگاتا کریستی پاسخ می دم.البته آقای امام پور هم احتمالاٌ تو این کنفرانس به من کمک می کنه.

محیط این کنفرانس حداکثر کنجایش ۶ نفر رو داره و نمی خوام مثل کنفرانس قبلی(شخصیت شاملو)زیادی شلوغ بشه،چون اگر شلوغ بشه پاسخ گویی به سوالات دوستان یه کم سخت می شه و از طرف دیگه جنبه بحث گونه کنفرانس هم محو می شه و به جلسه پرسش و پاسخ تبدیل می شه.

الویت شرکت، با کسانیه که زودتر ثبت نام کنند.

ثبت نام هم به این نحو صورت می گیره که شما در قالب یک نظر،IDخودتون رو اعلام می کنید.

نکته آخر اینکه،IDکنفرانس باID شخصیه من متفاوته.و من برای افرادی که قرار باشه تو این کنفرانس شرکت کنن تا قبل از دوشنبه آف می زارم تا با آی دی کنفرانس آشنا بشم.

                                                                                                                            بامهر

                                                                                                                           چارلی  

|+| نوشته شده در  ساعت   توسط چارلی   | 

آسیب شناسی فرهنگی در گزینش منابع در حوزه ادبیات درون و برون مرزی

یکی از مشکلاتی که امروزه گریبانگیر ادبیات ما شده است نقش جنبه پردازی بازشناختی و بازآفرینی روانیست.در ادامه با کمک تطبیق امثالی به تفسیر این معظل خواهیم پرداخت.

تا به حال برای شما این سوال پیش آمده است که چرا امروزه کمتر کسی به مطالعه کتبی مانند مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری و یا تذکرة اولیاء و..... می پردازد.آیامگر جز این است که این کتب در طبقه بندی کتب منبع برای القا زبان فارسی در راهروی پویای این زبان گام بر می دارند.پس به چه دلیلی ما خود به مطالعه این قبیل منابع نمی پردازیم.به نظر من این مسئله می تواند به عنوان یک پاشنه آشیل در حوزه ادبیات ما مطرح باشد.

به نظر شما چرا دانشجویان بریتانیایی،فقط و فقط به خاطر حذف چند جمله از جملات شکسپر از یکی از منابعشان،در یک حرکت اعتراض آمیز اقدام به تعطیلی یک هفته ای دانشگاه می کنند اما این در حالی است که دانشجویان ما فقط به خاطر از سر گزراندن تکلیف بر سر کلاسهای علوم پایه خود حاضر شده و حتی نسبت به حذف بیشتر مطالب از سیر درسییشان نظر مثبت دارند.

تطبیقی دیگر اینکه،به نظر شما چرا تا زمانی که استاد قیصر امین پور با عالم نبات وداع نکرده بودند کتابهای ایشان روند فروش نرمالی داشتند،اما با فوت ایشان،کتابهای منتشر شده از این شخصیت، در زمره پر فروشترین کتابهای ماه قرار گرفتند.آیا با فوت استاد ،آثار به جا مانده از ایشان غنی تر شده بودند؟

این تنها یکی از جنبه های تاثیر پذیری ادبیات ما از باز آفرینی روانیست.

اما یکی از صورتهای دیگر این مسئله بر این پایه دلالت دارد که هر موضوع،حالت،ویژگی و.... که خواننده با فقدان آن در تابعیت مکان و زمان روبرو باشد ،خواننده را علاقمند به مطالعه آن منبع می کند که از ویژگیهای آن برخوردار باشد.و این خاص ادبیات ما نیست وریشه در ماهیت وجودی انسان دارد.با یک تطبیق سعی در روشن کردن موضوع می کنیم.فردی را تصور کنید که در یک محیط سرد و برفی قرار گرفته است.بی شک و تردید این فرد تمایل دارد که به یک محیط گرم وارد شود و بالعکس.در محدوده ادبیات نیز این مبحث که از آن به عنوان یکی از قوانین مشترک ماهیت و طبیعت نیز یاد می شود صادق است.به نظر من یکی از دلایل اوج گیری و پیشتازی آثار شاملو بر پایه این اصل بنا شدن آثار او می باشد.

این صورت آن چنان در تثبیت فضای ذهنی خواننده موثر است که در قالب ۴ شاخه به صورت یک صنعت ادبی در آمده است.

صورت دیگر اینکه،آثار را محصور شرایط می کنیم.این صورت در اکثر مواقع در ادبیات مشرق زمین دیده می شود.تطبیق اینکه گروهی از روانشناسان داخلی خواندن کتابهای هدایت را برای افراد فراست فریت(منزوی - گوشه گیر - دنیازده)توصیه نمی کنند،عده ای خواندن آثار مارکز را برای نسل جوان،عده ای آثار سارتر را زندیق پروری دانسته اند و مطالعه آن را برای افراد مستعد دین گریزی توصیه نکرده اند و... 

این تنها باب مفهومی این صورت است ،اما باب دیگر این جنبه حصار بدنی در محدوده سن مناسب،جهت مطالعه آثار است.دکتر علی جعفری در کتاب خود(کی،چی بخوانم؟)آثار نویسندگان معروف را بر اساس اقتضای سن مخاطبان دسته بندی کرده است و به طور مثال مطالعه آثار ویلچیسکی را در محدوده ی سنی ۲۶ تا ۳۰ سالگی مناسب دانسته است.

به نظرمن می بایست از این جنبه فاکتور گرفت زیرا بلوغ فکری در افراد مختلف،در سنین مختلف صورت می گیرد و به طور مثال این گونه نیست که دو فرد به طور مثال ۲۶ ساله کاملاٌ از یک بلوغ و نبوغ فکری یکسان بهره ببرند.

و یا گاهی علایق انسانی گرایش به سمت آثاری خاص پیدا می کنند،آیا باید آنها را سرکوب کرد و یا می بایست منتظر ماند تا شخص فوق به سن پیشنهادی برای مطالعه آن اثر رسید؟

در پاسخ و در مقابله با این جنبه می توان اینگونه بیان کرد که علایق ریشه در ماهیت وجودی انسانها دارند،اگر این علایق گزاف بودند و هیچ پاسخی برای آنها در محیط خارج وجود نداشت،پس آفرینش آنها مهمل بوده است که این موضوع با حکمت خداوندی در تضاد است.

اکثر مردم و کسانی که در زمینه مطالعه و انتخاب منبع سطحی نگر می باشند،اکثر موارد منفی کذا را لحاظ می کنند و در درجات بالاتر افرادی را نیز که منبع مطالعاتی خود را بر اساس یک معیار و ملاک مناسب انتخاب می کنند مورد نکوهش و تمسخر قرار میدهند(زیرا آن منبع را مناسب برای مطالعه آن فرد نمی دانند)که این ناشی از همان سطحی نگری این دسته از افراد می باشد.

اما در پایان به گوشزد این نکته بسنده می کنم که در انتخاب منابع مطالعاتی خود ،به هیچ وجه جنبه های منفی مطرح شده را لحاظ نکنید و مطمئناٌ بهترین فرد ،برای تصمیم گرفتن و انتخاب کردن منبع مطالعه برای شما دوست عزیز خود شما هستید(البته نقش یک راهنمای خوب را کتمان نمی کنم)زیرا که هیچ فردی به اندازه ی خود شما به حالات،نیازها و علایق شما واقف نیست.

 

                                          با مهر

                                             چارلی

 

                                                                                                                      

|+| نوشته شده در  ساعت   توسط چارلی   | 

نمی دونم به کی چی بگم

دیروز جلسه معارفه برادرم بود که به عنوان رییس بخش زمنسنجی لوله سازی معرفی شد/امروز بابام برام یه پرینتر جدید خریده/امروز امتحان گیاه شناسی عملی توپ دادم/امروز............/دیروز...........  /امروز.................

توی این دو روزه هیچ کدوم از اینها خوشحالم نکرد.

خدا ریسمان زندگی اجتماعیم گره خورده.یه گره کور.این رو فقط تو میدونی و من و فردی که این گند رو بالا آورده

امروز تو دانشگاه سهیل انصاری بهم گفت:پسر تو چقدر انرژی داری - چقدر می خندی ـکاشکی من هم مثل تو علی بی غم بودم.

خدا تو خودت می دونی ماهیت من شاد بودن.من از درون خورد میشم بدون اینکه کسی بفهمه.

خدا تو قائمی که من دوست ندارم ناراحتیم رو به دیگران القا کنم به همین خاطر ...........

خدا .....خدا.....خدا....آخه چرا الان.درست زمانی که همه دارن به خاطر تعطیلات میان ترم خوشحالی می کنن.

.

.

.

.

.

.

.

پس دیگه خیالم راحت باشه؟

قول بده!

من دیگه خاطر جمع باشم؟

قول دادی ها!یادت نره!

|+| نوشته شده در  ساعت   توسط چارلی   | 

توجه

تازگیها یه فرد آشنا وبلاگ راکدستان رو ایجاد کرده و قراره بعضی از خاطرات راکدشو تو اون وبلاگ بنویسه.اگه به وبلاگ این عزیز هم سر بزنید ممنون می شم.(البته من هم این عزیز رو به خوبی نمی شناسم).اما ...............

www.rakedestan.blogfa.com

|+| نوشته شده در  ساعت   توسط چارلی   | 

نقد شعر هست شب
سلام به همه ی دوستای گلم

آقای پیر نیا که از هم کلاسیهای دوره پیش دانشگاهی من هم بودن نقد شعر هست شب رو خواستن.

قبل از اینکه این پستم رو شروع کنم باید بگم که این آخرین باریه که کار نقد در خواستی انجام می دم و از اینجا از همه دوستان تقاضا می کنم دیگه این در خواست غیر معقول رو نداشته باشن به دلایل زیر:

۱)نقد من در مقیاس خودش ضعفهای زیادی داره و اونها رو از یه نقد خوب محروم کنه

۲)از اونجایی که من نقدای توی وبلاگم رو بداهه نویسی میکنم ممکنه دارای اشکالاته زیادی باشن که این هم باعث پایین اومدن سطح کار من میشه و هم مخاطب رو ارضا نمی کنه

۳)نقد مطالب ادبی معمولاْ مطالب خشکی هستن و مشتری خاص خودش رو داره و من دوست ندارم وبلاگ با این خط سیری پیش بره

۴)بعضی از اسامی شعرها و شاعرانی که دوستان می گن من تا حالا به گوشم هم نخورده و پیدا کردن شعر اونها یه کم وقت گیره مثلاْ در خواست نقد شعر روزنامه دیواری از مجتبی نجیب زاده رو داشتن!!!!

۵)..............

هست شب

هست شب یک شب دم کرده و خاک

رنگ رخ باخته است

باد نوباوه ی ابراز برکوه

سوی من تاخته است

هست شب همچو ورم کرده تنی گرم در استاده هوا

هم از این روست نمی بیند اگر گمشده ای راهش را

با تنش گرم بیابان دراز

مرده را ماند در گورش تنگ

با دل سوخته ی من ماند

به تنم خسته که می سوزد از هیبت تب

هست شب آری هست شب

 

برای مشاهده نقد هست شب به ادامه مطلب رجوع کنید


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  ساعت   توسط چارلی   | 

از سروده های خودم
یه شعر به زبان مادری از سروده های خودم

بیخ سن عشقی می ره زاد

نیلی بوش سن به سن ما زاد

دونی آدم،عاشق لرْ چخزل

ی چبور سنی گلدی مزغل

آدم نجاتی بزه گرچوخ یلیم

افتخاری چوخ سنچیر چمیم

حسین ساحل بولر و قالده دریا

مییوم سائل بولر و خوچوم مارلا 

|+| نوشته شده در  ساعت   توسط چارلی   | 

 
business articles