تبليغاتX
غروب صبح
غروب صبح
تابع مكان و زمان نيستم
نگاهی بهتر
این روزها همه شادن

همه تو فکر خرید نوروزی و برنامه ریزی برای هر چه بهتر گذروندن روزای عیدن!

اما کاشکی یه کم هم به اونایی فکر کنیم که تو این روزها عزیزشون رو از دست می دن.

به اونایی فکرکنیم که الان توی سرای سالمندانن و منتظر کسی هستن که(هرچند با دست خالی)بره و عید رو بهشون تبریک بگه.

به فکر اونایی که تا پارسال صحیح و سالم کنار خانوادشون بودن اما الان مریضند و گوشه بیمارستان بسترین.

کاشکی فقط به فکر خودمون نباشیم و بدونیم افکار ما گنجایش فکر کردن در یک جغرافیای وسیع تر رو هم دارن.

خیلی با خودم کلنجار رفتم که این پست رو نزارم اما نتونستم.

امروز دو بار دچار شاک منفی شدم:

۱)  امروز زن همسایه ما فوت کرد در حالی که ۲تا بچه کوچیک داشت.(در اثر تصادف)

۲)اما خبری که امروز واقعا اذیتم کرد این بود که پدر یکی از دخترای هم دانشگاهیم که به آلزایمر مبتلا بوده اصلاٌ حاله خوبی نداره و خیلی خیلی حالش بده و اصفهان تو یه بیمارستان در بخش مراقبتهای ویژه بستریش کردن.

نمی دونم چی بگم/تنها کاری که از دستم بر میومد این بود که به اون همکلاسیم که الان مشهد بگم براش دعا کنه.شما هم دعا کنید

بالاخره یه روز هم چرخ گردون قرعش رو به نام ما میندازه!!!!charli.blogfa 

|+| نوشته شده در  ساعت   توسط چارلی   | 

عیدیتون رو زود رد کنید بیاد
سلام به همه ی دوستای گلم

امیدوارم حالتون خوب باشه و خونه تکونی خستتون نکرده باشه

باید ببخشید یه کم دیر آپ کردم آخه مهندسی گفتن و از این جور حرفا

بازم طبق معمول شروع می کنم

۱)تو هفته گذشته از طرف انجمن علمی گروه علو باغبانی بچه های این گروه رو بردیم اردو.البته به من زیاد خوش نگذشت چونکه یه کم دوستای همکلاسیم و کلاٌ بچه های گرو همون کم لطفی می کردن و همکاری نمی کردن و همه ی کارا رو خانم ر - چ و خانم ا -ع و خود من انجام دادیم.

و در انتهای کار هم به مدت یه ربع تو سرویس برای بچه ها از انجمن و فعالیتهای که تا الان انجام دادیم گفتم و از اون دوتا خانم تشکر کردم و همه براشون دست زدن.بعد از این بود که یکی از دخترای انجمن اومد جلو(با حالتی انفجاری)و از اینکه اسمشو نیاورده بودم ناراحت شده بود و یه ربعی با من کل کل کرد و من هم در آخر بهش گفتم من که دبیر نیستم برو با دبیر صحبت کن(اما از دست این دخترای حسود/آخه بگو تو چکار کردی که توقع داری من ازت تو جمع تشکر کنم/تازه به غیر ۳تا عضو اکیپ کلاسیمون و چند نفر دیگه کسی از من تشکر نکرد/البته من کشته مرده تشکر دوستان نبودم واین ادب خودشون رو می رسوند)

۲)ما دست به حرکت اعتراض آمیز زدیم/

وایییییییییی

باورتون می شه ما(همه ی بچه های دانشگاه رامین برای پس گرفتن اراضی دانشگاه از شهرداری) اعتراض کردیم

البته شب که داشتم به خبر گزاریها سر می زدم دیدم نوشته بودن دانشجویان خودشون کلاساشون رو تعطیل کردن و اعتراض کردن/که اینجا جا داره بگم که ما رو به زور فرستادن/ما کلاس خاکشناسی داشتیم(که جز منابع ارشد ماست) که اومدن در کلاسمون و گفتن سریع برین اعتراض که البته من خیلی مخالف بودم

راستی تو این اعتراض من جلوی دوربین دانشگاه چند دقیقه ای فک زدم .البته اینقدر افتضاح صحبت کردم که اگه بقیه اراضیه دانشگاه رو نگیرن مسئولین باید خدا رو شاکر باشن.البته بعد از صحبت کردن چند تا از هم کلاسیام اومدن و بهم روحیه دادن.

بعضی از اساتید اینقدر جو گیر شده بودن که کم مونده بود عملیات شهادت طلبانه انجام بدن

۳)ما عید داریم می ریم کرمان

وای که چقدر من خوشحالم/می دونید من چقدر کرمان رو دوست دارم؟ده تای بچگی

۴)راستی ما اولین نشریه انجمن علمیمون رو هم چاپ کردیم

۵)قرار شده برای معاونت دانشجویی ۱۰ کیلو کلمپه بیارم(تمام عیدیام رو باید بدم بابت خرید سوغاتی برای آقا)

۶)کول دیسک من رو از روی کیس تو دانشگاه کف زدن/حالا درک می کنم وقتی پالتوی بنی رو کف زده بودن چه حالی داشت(تازه اون نو خریده بود)

۷)یه مرد تو دانشگاه ما هست که من می پرستمش.(دکتر جوینده)نمی دونم چرا اینقدر دوسش دارم؟

آخه استادم هم نیست و اصلاٌ درسی هم باهاش ندارم/اما اگه یه مرد توی دانشگاه ما باشه اون دکتر جوینده است/خوش به حال خانوادش 

پ.ن

۱)به نظر شما کلمپه کیلویی چنده؟

۲)به نظرتو ۱۰کیلو بخوره یه وقت مشکلی برای سیستم گوارشیش پیش نمیاد

۳)به نظرتون عینک دودیم رو ببرم کرمان؟

۴)چرا من  دلم برای دانشگاه تنگ شده؟

۵)خدا كنه همه عيدي تپل بدن(البته اين دوستاني كه من مي شناسم مي گن كه چارلي بزرگ شده و عيدي بي عيدي/آخه كرمان رسمه كه فقط به بچه ها عيدي مي دن/من براي قبض موبايلم روي عيديهام حساب كردم)

در آخر يه چيز بگم و ديگه برم

روبين گلم هم به اتفاق مامانش داره مياد ايران تا تعطيلات رو تو ايران بگذرونه(خيلي ناقلاست/یه بار کریسمس تعطیلات میگذرونه و یه بار هم عید نوروز)این هم  عکس گلمcharli

|+| نوشته شده در  ساعت   توسط چارلی   | 

هر چی دوست داری تیترشو بزار!!!
۱)

 میراث

 آرام بگیر طفل من ، آرام

وین شادی ی کودکانه را بس کن

 بنگر که ز درد ، پیکرم فرسود

بیدردی بیکرانه را بس کن

آرام بگیر ،‌طفل من ،‌آرام

آِفته و بی قرار و دلتنگم

دیوانه و گیج و مات و سرگردان

 در ماتم دوستان یکرنگم

امروز دمی کنار من بنشین

 بر سینه ی من بنه سر خود را

بازوی ظریف و خرد رابگشای

 در بر بفشار مادر خود را

 اشکش بزدا به نرمی انگشت

با دست ظریف خویش بنوازش

با دیده ی کنجکاو خود ، بنگر

بر دیده ی او ،‌ که دانی از رازش

ای کودک نازنین ، چنین روزی

 اوراق کتاب عشق را کندند

 اوراق کتاب عشق را آن روز

در آتش خشم وکینه افکندند

ای کودک نازنین ، چنین روزی

بس غنچه ی عشق و آرزو ، پژمرد

 بس غنچه ی عشق و آرزو را باد

با خود به مزار ناشناسی برد

امروز هزار حیف !‌ حتی باد

یک لحظه شمیمشان نمی آرد

 ای کودک نازنین ، نمی دانی

کاین درد به جان من ،چه سنگین است

 می میرم و ناله بر نمی آرم

لب دوخته ام چه چاره جز این است ؟

این کینه که خوانده یی ز چشمانم

بر گیر و به قلب خویش بسپارش

از بود و نبود دهر این میراث

از من به تو می رسد .... نگهدارش

  سیمین بهبهانی

۲)

به من چه

همین که دل ،دل خون باره ابره

همین که شب،شب قتل ستارست

همین که بغض تو،بغض همیشه

همین که ترس من،ترس دوبارست

به من چه سرخیه میخک تو مهتاب

به من چه رقص نیلوفر روی آب

قفس بارونِ کابوس کبوتر

به من چه کوچه باغ شعر سهراب

***

کنار کوچه بچه های پرسه

تو بهت رعشه و رگ،گرد و سوزن

کنار مادرکهای شناور

 روی سمفونی نفرین و شیون

کنار فقر گل بانوی ایثار

که می فروشه تنش رو تیکه تیکه

کنار مرد دریا بغض خسته

که وا می باره از هم چیکه چیکه

به من چه سرخیه میخک تو مهتاب

به من چه رقص نیلوفر روی آب

قفس بارونِ کابوس کبوتر

به من چه کوچه باغ شعر سهراب

***

ستیز تگرگ و گلبرگِ

مصاف آینه و الماسِ

پیکار کبریت و خرمن

نبرد ارکیده و داسِ

کنار فقر گل بانوی ایثار

که می فروشه تنش رو تیکه تیکه

کنار مرد دریا بغض خسته

که وا می باره از هم چیکه چیکه

به من چه سرخیه میخک تو مهتاب

به من چه رقص نیلوفر روی آب

قفس بارونِ کابوس کبوتر

به من چه کوچه باغ شعر سهراب

به من چه

به من چه

.

.

.

.به من چه

                                                                                                       شعراز دکتر نارون

با صدای گرم بیژن مرتضوی

(اگه از اشعار دکتر نارون خوشتون اومد و خواستین کتابشو بخرین ،باید بهتون بگم که شعراش تو ایران چاپ نمی شه/البته دلتون بسوزه چون من دو تا از کتاباشو دارمو شعراش هم فوق العاده هستن) 

|+| نوشته شده در  ساعت   توسط چارلی   | 

سلام

سلام به همه ی دوستای گلم

خوفید؟منم خوفم

راستی من هر جا رفتم یه خونه رهن یا اجاره کنم که بتونم توش پست بزارم نتونستم آخه پولم خیلی کم بود و توی هر بنگاه که رفتم با تیپا انداختنم بیرون.اینجوری شد که من تصمیم گرفتم به همین کلبه حقیرانه برگردم و قراردادم رو تمدید کنم.(امان از درد بی پولی)

بازم باید منو تحمل کنید.(البته باید از خداتون هم باشه/چارلی به این گلی تا حالا کی دیده و داشته؟)

 من فعلا ْباید برم چون بعد از ۳۶ ساعت اومدم خونه و هنوز لباسم رو هم عوض نکردم.

خداحافظ

شما هم بای بای کنید دیگه

|+| نوشته شده در  ساعت   توسط چارلی   | 

بای بای
سلام به همه ی دوستان گلم

۱)اول از همه یه دوبیتی که به مناسبت اربعین گفتم رو براتون می نویسم.اگه خوشتون اومد یه صلوات بفرستید و هدیش کنید به پدر بزرگه مرحومم.

فواره گریه کنان میل بالا دارد

                               رگ رقص کنان روح تقلا دارد

صف در صف آلاف ملائک جمع اند

                               بی سر شدنت عجب تماشا دارد

۲)دیشب به یه شب شعررفتم.هم دانشگاهیام خیلی خیلی زحمت کشیده بودن.واقعاٌ دستشون درد نکنه.اما چندتا چیز بود که یه کم اعصابم رو بهم ریخت و باعث شد که در اواخر جلسه سالن رو ترک کنم.

الف)قبل از مراسم اشعار باید از فیلتر می گذشتن و اونم نه توسط یه استاد ادبیات ویا یه آدم کار بلد  بلکه توسط یه ......

ب)یکی از شاعران اون شب از ظهر به من گیر داد که امشب می خوام این شعر رو بخونم و فلان و....(شعرش یه کم سیاسی بود)می خوام فلان کنم و بهمدان کنم و....بعد این شخصیت ترسو می ره بالا و یه شعر دیگه می خونه.آخه بگو تو که اینقدر بزدلی و جسارت نداری،کی بهت می گه اینقدر افه بکشی و هی فرت و فرت قپی بیای که دانشگاه و اینکار کردم و اونکار کردم.

امروز صبح وقتی دید که دارم یه جور دیگه بهش نگاه می کنم اومد جلو و گفت که چارلی ۵ دقیقه قبل از اینکه نوبتم بشه بهم زنگ زدن و منو تهدید به کمیته انضباطی کردن.(اگر هم تهدید کرده بودن به نظرم اون اصلاٌ نباید می رفت شعر بخونه)

ج)دیدم بعضیها هنوز فرق شعر نو و قطعه ادبی رو نمی دونم و یه قطعه ادبی می نویسن و فکر می کنن شعر نوشتن.

د)آزادی بیان هم در حد لیگ دسته دو ایران بود.

البته دو تا از دخترای دانشگاهمون واقعا شعرای قویی خوندن و شعراشون هم از لحاظ فنی و هم محتوایی قوی بود.و من واقعا لذت بردم.

۳)دیشب خونه ما مراسم عزاداری بوده و ما بازم باید تا دو هفته قیمه بخوریم(آخه خیلی غذا زیاد اومده).

۴)..................................

۵)بالاخره چارلی هم رفتنی شد.این آخرین پستیه که می نویسم.البته چارلی هگلسون و سینا ریاحی(که بترتیب شخصیت غربی و شرقی من هستن و از بچگی اینا رو با خودم بزگ کردم)زنده می مونن و شاید یه وقت دیگه یه جای دیگه بازم......

 خاطرات خوب و بدی رو که تو کلبه پست کردم تو ذهنم دارن می گذرن.زمانی که دانشگاه آزادی بودم می اومدم و از دام می نوشتم.بعدش که تصمیم گرفتم واسه کنکور بخونم و تریپ پزشکی برداشتم،پزشکی می نوشتم.بعدش هم که رامین و .....

تو این مدت با نظرات بعضیها ناراحت شدم و با نظرات بعضیها خوشحال.

بعضیها،از نظرات من که با لحن صمیمی می نوشتم ناراحت می شدن و فکر می کردن....و بعضیها این لحن رو تحسین می کردن.اما دوست دارم از همین جا از همه ی اونایی که تو این مدت از دست من ناراحت شدن معذرت خواهی کنم.اگر هم زود پسر خاله می شدم منو ببخشید آخه نمی دونم چرا ولی من اینجوریم و با همه پسر خاله می شم(دختر و پسر هم فرق ندارهبه همین خاطر همیشه مورد انتقاد دوستانی بودم که فکر می کنن فقط خودشون مسلمونن و من حتماٌ پسر......هستم.اما من باید بگم که من تا آخر عمر به عهدی که با حضرت زینب بستم و نشونش هم همون پارچه سبزی گذاشتم که به ضریحش بستم پایبندم و هر وقت احساس کنم که دارم یک کم وارد حاشیه می شم با یه مراقبه دینی حلش می کنم).

پیشاپیش عید رو بهتون تبریک می گم.

(و چه زود آمد لحظه ای که کلاغی از طلایی دلبرید)

چارلی رو حلال کنید

 

|+| نوشته شده در  ساعت   توسط چارلی   | 

سابقه دار نبودیم که اونم ......
سلام امروز(یکشنبه)خیلی خوب شروع شد

با ورود به دانشگاه با یه پیشنهاد روبرو شدم.این پیشنهاد از طرف یکی از دخترای ترم بالایی خاکشناسی  بود.اون بهم گفت بیا برای دکتر.....(استاد خاکشناسی عمومی) یه کادو مشترک بخریم(به مناسبت تولدش،البته من نمی دونم اون چطوری تاریخ تولد استاد رو پیدا کرده).اونوقت هم تو نمرت....می شه و هم من ......می شم و منو در همون ابتدای صبح به امید یه نمره بالای زودرس فرستاد به فضاالبته قراره من بهش خبر بدم/به نظر شما برای استادم هدیه بخرم؟چی بخرم؟ لپ لپ خوبهولی اگه شانسش خوب بود و جایزش خوب بود چی؟خوب من اون وقت قید نمره رو می زنم و هدیم رو پس می گیرم(مخصوصاٌ اگه از این جا کلیدی مارمولکیها باشه).

(هم دانشگاهیهای محترمplz)

راستی اگه یه وقت یه خبرایی شنیدید که چارلی تو دانشگاه کار سیاسی کرده و پاش به کمیته انضباطی باز شده، اصلاٌ توجه نکنید که واقعیت این نیست.

از اونجایی که مدیر گروه ما شبیه شیربرنج رفتار می کنه و به همه ی امور دانشگاه رسیدگی می کنه به غیر از وظیفه ی اصلیش،من و چند نفر دیگه (۱۰عضو منتخب انجمن علمیمون)جمع شدیم و یه نامه با ۱۰ امضا به دکتر دانشور (مدیر گروه)و یه نامه با ۱۰تا امضا به دکتر صمیمی(مسئول امور فرهنگی) دادیم و تازه قصد داشتیم همگی استعفا بدیم که دکتر صمیمی قبول نکرد.بعد طی یه عملیات شهادت طلبانه ۱۰نفری بدون اجازه پریدیم تو اتاق دکتر قرینه(پستش رو نمی دونم)البته اون نبود و ما هم تا تونستیم دق و دلیمون رو سر دکتر جوینده(پست این رو هم نمی دونم)خالی کردیم.

از نکات ریز جریانات داغ امروز تهدید به کشوندن ما به کمیته انضباطی بود و از اونجایی که ما باید دینمون رو به تمام کسانی که بهمون رای دادن ادا می کردیم بدون هیچ رعبی پیه کمیته انضباطی رو به تنمون مالیدیم و ما هم اونها رو تهدید کردیم که به عمو زاهدی می گیم(وزیر علوم).نکته دیگه هم دعوای دبیرمون با آقای مهرجویی بود که تا تونستن لیچار بار هم کردن و با وساطت خانمهای انجمن ختم به خیر شد.

در آخر یه جلسه ضربتی و فوق العاده اضطراری تشکیل دادیم و سریعاٌ دبیر قبلیمون رو به عنوان دبیر جدیدمون انتخاب کردیم و قرار گذاشتیم که تا آخرین لحظه نسبت به تعهداتمون پایبند باشیم و اصلاٌ کوتاه نیایم.

تو پستای بعدی سعی می کنم خبرای جدیدی رو بهتون بدم ولی شما هم باید به ما حق بدید که ما اعصابمون خورد بشه.آخه گروه ما ۲تا عضو هیئت علمی بیشتر نداره که اونها هم متعلق به همه دانشگاه هستن به غیر از گروه خودمون(دکتر حیدری - دکتر دانشور)

این جمله رو برای دوستان( دوران دبیرستان+پیش دانشگاهی+زمانی که دامپزشکی دکترای حرفه ای می خوندم)می نویسم چون خیلیاشون میان و سر میزنم.من رشتم رو خیلی دوست دارم و اصلاٌ از اینکه رشتم رو عوض کردم ناراحت نیستم و تازه دارم می فهم وقتی می گن طبیعت مرده رو زنده می کنه یعنی چی.تو ادامه مطلب یه شعر گذاشتم که هدیش می کنم به تمام دوستای گلم (شعر از ن -ر)

 

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  ساعت   توسط چارلی   | 

 
business articles