
ـ عكس از قطار
خدا نکنه ما ایرونی جماعت به چیز پیله کنیم و بهش گیر بدیم دیگه اونوقت تا نترکونیمشون ول کنشون نیستیم.
-مثلاْ:
همین رای گیری برای انتخاب بهترین وزنه بردار قرن،اینقدر رفتیم و فرت و فرت روزی شونصدبار رای دادیم که سایتش هنگ کرد.آخرش هم مسئولین فدراسیون جهانی وزنه برداری مجبور شدن ما ایرانیها رو به جون مادرمون قسم بدن
تا دست از سایت برداریم..
-مثلاْ
این جریان سهمیه بندی بنزین.نمی شد توی یه تاکسی بشی و حرف از سهمیه بندی نباشه
تازه قسمت جالبش هم اینجا بود که جرات داشتی وسط بحثشون حرف می زدی
.همونجا راننده با کمربند سیات می کرد تا بفهمی یه لیتر بنزین چند تومنه
-مثلاْ
گیر دادن روزنامه نگارا و بعضی وبلاگ نویسامون(که خیلییییییی باکلاسن
)به بحثه محیط های مجازی و بلاگ نویسی و از این حرفا.........این بحث هم الان یه مدته که مد شده.میگین نه همین فردا یکی دوتا روزنامه بخرین و خودتون ببینید
-مثلاْ
اطلاع رسانیمون در مورد ایدز،
اینقدر زاغارت بود که بنده خدا پیرمرد همسایه ماتو سن ۸۲ سالگی می ترسید دست و صورتش رو با حوله خشک کنه که نکنه یه وقت ایدز بگیره و ناکام از دنیا بره
-مثلاْ
جریان مدال نگرفتن ورزشکارامون تو المپیک و حالا بگو ببینم کی چیکار کرد و کی مصدوم شد و کی موقع بازی روانی شده بود و کی با وام ازدواجش موقع المپیک موافقت نشده بود و بالاخره کی مقصر بود و کی....اینقدر اعصابم خورد میشد که شیطونه می گفت خودم پاشم برم یه۸-۹تا مدال طلا بگیرم و بیارم بهشون بدم تا بی خیال شن
(این منم هنگامی که برای نهمین بار رفته بودم روی سکو تا مدال طلای المپیکمو بگیرم)
-مثلاْ
گیر دادن آقای خیابانی بعد ازمدال گرفتن هادی ساعی که حالا یه دست بزنید،حالا يه بار ديگه بلند ترش رو بزن،دوباره بزن اون دست قشنگه رو،جون من بزن ديگه...

كم مونده بود بنده خدا كِل هم بزنه.تازه بعيد نبود از مهماناي برنامه هم در جهت هر چه بيشتر گرم كردن مجلس دعوت كنه بيان وسط

(این مثلاْ یوسف کرمی که اومده وسط)من که یاد مجلس عروسی دختر عمم افتاده بودم!!!!!
-مثلاْ
همین گیر دادنهای الان شما
به مثال زدنای من.ول کنین این مثالا رو.برین به یه چیز دیگه گیر بدین
شنبه:
امروز رو مثلا گذاشته بودم واسه استراحت و رسیدگی به کارهای شخصی ام ولی مگه این بن لادن میذاره؟!
یکشنبه:
امروز واقعا اعصابم خورد بود چون به هیچکدام از کارهای اداریم نرسیدم.
8753 تصادفی ،6893 اعدامی،9872 تزریقی، 44596 ایدزی، و یک نفر بالای 145 سال سن رو واسه خاطر یک آدم عوضی وقت نشناس از دست دادم.... برای خودکشی اونقدر قرص خواب خورده بود که هر کاری میکردم دیگه روحش بیدار نمیشد!
دوشنبه:
رفتم بیمارستان ویزیت یکی از مریضا. دور تختش اونقدر شلوغ بود که نمیتونستم برم جلو. همه روپوش سفید پوشیده بودن و داشتند تند تند یادداشت برمیداشتن. هر جور بود راهو باز کردم و رفتم بالای سر مریض، اما دیدم دانشجوهای پرستاری قبل از من کشتنش. اگه دیر تر رسیده بودم ممکن بود حتی روحشم ناقص کنن!
از همکاری بدم نمیاد، ولی بشرط اینکه قبلا با من هماهنگ بشه وگرنه خوشم نمیاد کسی تو تخصصم دخالت کنه .
سه شنبه:
مادره بادوتا بچه اش میخواستن از خیابون رد شن. اول دست یکی از بچه ها رو گرفتم،اما دیدم اون یکی داره نیگام میکنه.
دست اون یکی رو هم گرفتم،اما دیدم مادره داره یه جوری نگام میکنه.اومدم دست خودشم بگیرم،اما دیدم یه عوضی با ماشین همچی با سرعت داره میاد طرفمون که اگه خودمو کنار نکشم ممکنه به خودمم بزنه. با یک اشاره ماشینش منحرف شد و کوبید به درخت.به خودم که اومدم دیدم مادره و بچه هاش از خیابون رد شدن و برای تشکر دارن برام دست تکون میدن.
منم براشون دست تکون دادم و برای اینکه دست خالی نرم همونی که کوبیده بود به درخت رو با خودم بردم.اونقدر خورده بود که روحشم یه جورایی نشئه بود و فکر کنم هنوزم که هنوزه نفهمیده مرده!
چهار شنبه:
خیلی عجله داشتم،اما وایستادم تا دعواشونو ببینم. چون جای دیگه کار داشتم خواستم برم، ولی دیدم یکیشون داره فحاشی بد بد میده.اونقدر ازش بدم اومد که توی راه بهش گفتم:اگه زبونتو نیگه داشته بودی الان نه خودت چاقو خورده بودی و نه دست من زخمی میشد! الان چند ساعته که همه کارهامو ول کردمو دارم روحش رو پنچرگیری میکنم!
پنج شنبه:
اونقدر از برج ایفل برام تعریف کرده بودند که هوس کردم این آخر هفته ای برم اونجا و یه دیدی بندازم. وقتی رسیدم بالای برج، دیدم یه آقایی با دوربینش رفته رو لبه وایستاده تا از منظره پایین عکس بگیره.راستش ترسیده بیفته.با خودم گفتم اگه کمکش نکنم ممکنه همچی بخوره زمین که دیگه قابل شناسائی نباشه.با احتیاط رفتم جلو بگیرمش نیفته اما تو یه لحظه جفتمون چنان هل شدیم که روحش موند دست من و جونش پرت شد پائین! باور کنید اصلا تو برنامم نبود.
جمعه:
بابا ولم کنید جمعه که تعطیله!!!
*من این رو ۲ سال پیش یه جایی خوندم و برای خودم یاداشتش کرده بودم اما الان هر چی فکر می کنم یادم نمیاد کجا خونده بودم(شاید تو چلچراغ خونده بودم
).این رو گفتم تا بدونید منبع تا اطلاع ثانوی مجهول می مونه.![]()
خاموشی دری از درهای حکمت است
« امام علی (ع) »
.
.
.
.
ارسال رونوشت براي الصاق در بورد
امضا : وزارت نيرو !
(عکس اختصاصی از چارلی
)

خداوندا!
از پاداش، معافم کن
از بخشش، نا امیدم کن
از بهشت، مایوسم کن
تا هرچه می کنم به سودای انعام تو نباشد.
خداوندا! اگر داشتن، ذلیل داشتنم میکند
ندارم کن
اگر کاشتن، اسیر چیدنم میکند
بیکارم کن
خداوندا!
نا امید از معجزهام کن
بی اعتقاد به دست غیبم کن
کافرم کن، رهایم کن.
خداوندا!
با ماندار باش!
اگر نیستی
اگر زاده تصوری
و اگر به پایان خویش رسیدهای
منطقم را استواری بخش تا نبودت را به نیکوترین وجهی اثبات کنم
و سخنم را چنان موثر ساز که شک دربود و نبودت را از دلها برانم
خداوندا ! همتم را برای انکارت هزار هزار برابر کن ...
« نادر ابراهيمي »
شاعر(؟؟؟)

ما در زمینه ی موسیقی هم نگاهی ویژه به ترانه ی عاشقانه داشتیم که عموماْ ترانه هایی زیر زمینی بودند و از لحاظ فنی و محتوایی فاقد ارزش و محتوا
بهانه ی این پست آهنگ دلارام با صدای جمال الدین منبری بود.این آهنگ یکی از زیباترین آهنگهای عاشقانه ای بود که من در چند سال اخیر شنیدم(هر چند که این آهنگ کار تولید شده ی جدیدی نیست)
يادمان نرود از شعر فوقالعاده سعدي با مطلع: «هركه دلارام ديد از دلش آرام رفت» نبود، اين اثر نميتوانست اينقدر تاثيرگذار باشد. گردشهايي آهنگساز روي نغمه اصفهان براي پرداختن به سه بيت از اين غزل ترتيب داده در نوع خود كمنظير است.
با زيادهگوييهاي من كاري نداشته باشد و حتما اين آهنگ دانلودكنيد. اميدوارم شما هم مثل من لذت ببريد! باز به قول خود سعدی که:
دلبندم آن پیمان گسل منظور چشم آرام دل
نی نی دلآرامش مخوان کز دل ببرد آرام را
(با تشکر از علی شاکر گلم)
نگاه های عاطل و باطل
انگشتهای اشاره
اجناس خسته
گذزگاه پرهمهمه
و سلامی دوباره به خانه ای منتظر.....
صدای ضعیفی با لهجه گفت:کارت تلفن داری؟
فروشنده کارت را روی پیشخون گذاشت.
زن :نه...شوهرم گفته پشتش عکس میدون آزادی داشته باشه!
از زندان زنگ زده گفته عکس میدون آزادی داشته باشه براش بخرم .
فروشنده:نداریم.عکس که مهم نیست.کارت تلفن،کارت تلفنه دیگه...
آهسته نگاهش کردم.
کودکی یکساله در آغوش و کودکی ۴ ساله در کنار داشت.
لباسهای مستعمل ،روی هر سه زرد ،زنی به آن جوانی مدتها گذرش به آرایشگاه نیفتاده.
کیفش را باز کرد ۱۲۰۰ تومان بیشتر نداشت.
عکس را بهانه کرد و از فروشگاه بیرون زد.
مرد...سینه ستبر...شانه هایی قوی...بار زندگی...
زن...ضعیفه...تحمل...صبر...شکیبایی...
نوشته شده توسط باران
قطعاً تابحال به كرات به خريد پوشاك ، كفش و..... رفتيد
من هم تا بحال به كرات بخريد رفتم اما مسئله اي كه در چند خريد آخرم ذهنم رو با خودش درگير كرده پاسخ يكسان فروشند گان در مقابل سوال واحد خريداران محصولات است.
حتماً تابحال براي شما هم در يك بوتيك يا كفش فروشي يا... اين ابهام پيش آمده كه محصولي را كه انتخاب كرده ايد زنانه است يا مردانه و يقيناً از فروشنده هم اين سوال را پرسيده ايد و مطمئناً بارها هم اين جواب رو شنيده ايد كه اين كالا(لباس يا كفش و ....)زنانه و مردانه ندارد و قطعاً فروشنده براي توجيه حرف خود اين جمله را نيز بيان كرده كه اين كالا يا محصول اسپورت است.
در اين خصوص من به پاسخ دادن به چند سوال ماندم
1)آيا بواقع فرهنگ اصيل آريايي ما كه در آن اولين اصل تفكيك جنسي ، حفظ حريم جنسي بوده، دارد رو به زوال گام بر مي دارد واين به معناي مرز شكني حال حاضر است( كه همانگونه كه گفته شد از لحاظ پوشش مرز بين دو جنس از بين رفته است )يا خير؟
2)آيا افراد اين جامعه واقعاً به آن درجه ي بالاي روشن فكري رسيده اند كه به جنس سوم(جنس خنثي )فكر مي كنند و ديگر مسئله بين مرد و زن (كه تا چند وقت قبل از معضلات اصلي جامعه ما بود و به عنوان دغدغه ي اول افكار مردمان ما مطرح مي شد) براي انها بي معنيست و تماميه افراد چشم و دل پاك و سير گشته اند؟
3)آيا اين الگو برداري از جهان غرب را مي بايست به فال نيك گرفت يا خير؟
خود من به شخصه با بروز بودن و تابع مد بودن مخالف نيستم و هميشه هم نظرم اين بوده كه خداوند به انسان عقل داده تا خودش پوشش را انتخاب كند اما همين عقل بايد گاهي به انسان اين هشدار راهم بدهد که بین دو جنس تفاوتی هم هست.
دوست دارم اين پستم رو با يه صحبت بي ربط تمام كنم.
چند سال پيش زمانيكه من كلاس اول راهنمايي بودم(9 سال پيش) براي اولين بار فيلم پليس آهني از شبكه سوم سيما پخش شد.
در بخشي از اين فيلم پيلس آهني به محله ي خلافكاران تگزاس(هاكلين) رفت. در اون زمان بيشترين چيزي كه از خلافكاران به چشم مي خورد و براي ما عجيب و غريب بود نوع پوشش و آرايش موي خلافكاران اون محله بود اما اگر همين الان آن فيلم دوباره پخش شود،بعد از گذشت 9 سال مي بينيم كه دقيقاً پوشش و آرايش جوانان ما همان پوشش و آرايش محله ي هاكلين در فيلم پليس آهني شده است اما در اين ميان يه تفاوت وجود دارد و آن هم اينكه 9 سال پيش كارگردان آن فيلم از آن پوشش براي ساختن يك تصوير بد و منفي استفاده كرد اما در حال حاضر ما براي هر چه بالاتر نشان دادن به اصطلاح پرستيژ و شخصيت اجتماعي از آن استفاده مي كنيم و بخود مي باليم بخاطر اين ظاهر به اصلاح آراسته.
ت۱)شاید خود من هم جز همین افراد باشم اما من که نمی تونم خودم در مورد خودم قضاوت کنم![]()
ت۲)یکی از دوستان توی نظرش به این مطلب اشاره کرده بود که احساس می کنه نوشته هام جنبه ی ادبیشون رو از دست داده،باید در جواب این دوست عزیز بگم توی وبلاگم خیلی کم پیش میاد نوشته ادبی از خودم آپ کنم و معمولاْ بداهه نویسی می کنم و آخرین نوشته های ادبیی که متعلق به خودم بودن و پست کردم مسیر و جنگ بودن و توی پستام جنبه ی فنی کار برام مهم نیست و بیشتر محتوا مد نظرمه.![]()