تبليغاتX
غروب صبح
غروب صبح
تابع مكان و زمان نيستم
داستان روز اول کلاس ما.....

حتماْ شنیدید که می گویند:<فلانی اگر دکتر هم بشود باز کلاس اول است>

حکایت،حکایت دانشگاه رامین است و بعضی از افراد (؟؟؟)درون آن.گاهی اوقات این مسئله اینقدر به وضوح قابل رویت است که دیگر نیازی به ذره ای تامل نیست.

فلان استاد را تصور کنید،می گویند در مقطع کارشناسی ۳۴ مقاله ثبت کرده،می گویند نفر اول کارشناسی ارشد کشور شده،می گویند دکترایش را از فلان کشور گرفته،می گویند کار اجرایی کرده،می گویند فلان وزیر باهاش مشورت میکنه،می گویند داور اول سمینارهای ثبت مقاله است،می گویند....... ......

حالا اگر شما با همین استاد با تمام این می گویندها،کلاس داشته باشید متوجه می شوید که دکتر  ما هنوز در حال و هوای جوانی به سر می برند.داستان ما زمانی به اوج خودش می رسد که بالا بردن دست،در آوردن ادا و شکلک و..... برای اینکه دانشجوی پسر بیچاره از استاد سوالش را بپرسد کفایت نمی کند و گل سر مجبور می شود با کلی سر خوردگی که توامان با ریسه های خانم های محترم کلاس تشدید می شود بایستد و کرنا سردهد که استاد منم هستم که استاد ما هم هستیم که استاد ما........

تازه می گویند آقای دکتر ۲تا فرزند دارد که تقریباً هم سن ما هستند.......

این قصه را دیروز یکی از اساتید ما برایمان در کلاس نوشت(البته این گل پسر کذا من نبودم).

داستان در این باب بسیار است.و نقل این داستان به این خاطر نبود تا بگویم به جنس پسر چه ظلم ها که نمی شود چون معمولاً به هر دو جنس به مساوات ظلم می شود،هدف تشریح ،تفهیم و توضیح جمله ی اول( فلانی اگر دکتر هم بشود باز کلاس اول است)بود.

|+| نوشته شده در  ساعت   توسط چارلی   | 

 
business articles