مشکاتیان برای موسیقی ملی ما همیشه مشکاتیان بود.
وقتی بچه بودم و همراه مامانم به مجالس روضه ی زنانه می رفتم و می دیدم زنهای مجلس زار زار گریه می کنن،همیشه از خودم می پرسیدم آخه مگه اینها دیوانه اند که با صدای نخراشیده ی این پیرزن زانوی غم بغل می گیرند و گریه می کنند.
وقتی بزرگتر شدم و به سنی رسیدم که دیگه توی اون مجالس زنانه برایم جایی نبود و مامانم مجبور بود من رو تنها به مجالسی ببره که زنانه و مردانه بودند،از خودم می پرسیدم که این آدمها چگونه می تونن با شنیدن داستانی که هزاران سال پیش اتفاق افتاده گریه کنن؛می پرسیدم این آدما اصلاْ به چی زار می زنن و گریه می کنن و توی صر و صورت خودشون می زنن.
امروز جواب همه ی این سوالها رو فهمیدم،صبح وقتی توی بقیع بودم فهمیدم اشک بهانه است.فهمیدم این اشک چشم نیست این اشک دلِ.فهمیدم اومدنش دست من و تو نیست.فهمیدم این قطرات حرف دلند و رحمت روح.
الان که توی هتل روی تخت دراز کشیدم و دارم فکر می کنم،می بینم که توی روضه های ما چند نمونه اشک ریخته می شه:
۱ـ نمونه ی اول:اشکی است که افرادی اون رو می ریزند که به بن بست خوردن و به ذهن خودشان به مسیر آخر متوصل شده اند.
۲ـ نمونه ی دوم: افرادی اون رو می ریزند که می خوان حضورشون توی اون مجلس خالی از لطف نباشه و صرفاْ می خوان همرنگ جماعت باشن.
۳ـنمونه ی سوم: افرادی اون رو می ریزن که خودشان در زندگی با مشکلی مواجه شده اند و به یاد و خاطر آن مشکل اشکشان را سرازیر می کنند.در این افراد احتمال این می رود که اصلاْ حتی به روضه هم گوش ندهند.
۴ـ نمونه ی چهارم:این نمونه اشک به اشک مصنوعی مرسوم است زیرا افرادیکه این نمونه اشک را می ریزند معمولاْ اصلاْ اشک نمی ریزند و با گذاشتن دست جلوی صورت و یا کشیدن چادر مانع دیدن چشمان خود می شوند و بعضاْ برای طبیعی جلوه دادن موضوع سر و صدائی از خود خارج می کنند(مانند گرفتن بینی ، های و هوی ناشی از زاری زیاد و.....)
۵ـنمونه ی پنجم:افرادی این نمونه اشک رو می ریزند که با شنیدن روضه ی کذا دلشان می شکند و فرو می ریزد،این افراد صرفاْ بخاطر نام مقدس ائمه و بخاطر عشق به وصال و قصه ی درد آنها اشک می ریزند. این افراد هیچ گونه چشم داشتی از اشک خود ندارند.
سومین روز سفر
ساعت ۹ صبح/مدینه
وقتی که چند شب پیش برای دیدن گفت وگوی شجریان با شبکه ی صدای آمریکا بال بال می زدم و نمی دونم چه اتفاقی بر سر این آنتین زاغارتمون اومده بود،گویا اونطرف استاد حسابی گرد و خاک به پا کرده بود.
امروز وقتی تونستم مصاحبه اش رو توی یکی از سایتها بخونم پیش خودم گفتم آفرین،الحق که تو آزاده ی آواز ایرانی!!!!!!!!
سعی کردم توی این چند ماهی که فته بودم مرخصی از نو خودم رو بسازم.حالا اینکه موفق شدم یه چارلی تازه سازم یا نه،قضاوت با شماست.
فردا می خوام اولین پست این آدم به اصطلاح تازه رو بزارم.پس تا فردا......